تبليغاتX
خط تولید

در حالیکه کمتر از یک سال از شروع بحران مالی در غرب نگذشته است، خودروسازان آمریکایی با مشکلات متعدد روبرو شده‌اند و حتی این مشکلات تا شرق آسیا و تویوتا هم ادامه پیدا کرده است. فرانسه -هرچند در عرصه تولید خودرو جایگاهی مشابه آلمان، آمریکا و ژاپن ندارد- در دام این بحران گرفتار و کمبود تقاضا به مشکلی اساسی برای خودروسازان این کشور بدل شده است.
تصور کنید بحران مالی در غرب برای مدت 5 سال و یا بیشتر ادامه پیدا کند و همچنین اصل هوشمند بودن انسان‌ها را هم به آن اضافه کنید. در چنین شرایطی، جایگاه خودرو حداقل در زندگی مردم عادی به شدت کمرنگ و این کالا به عنوان یک هزینه مازاد محسوب خواهد شد. تولید کنندگانی همچون تویوتا -با حجم تولید بسیار بالا- با ظرفیت بیکار زیادی مواجه خواهند شد. کارکنانی که سازمان‌های ناب در مقابل آنها تعهد بلند مدت دارند، به مشکل اساسی این سازمان‌ها تبدیل خواهند شد و "حذف اتلاف" در جایگاهی بعد از "جذب مشتری" قرار خواهد گرفت.
شاید زمانیکه هنری فورد پارادایم "تولید انبوه" را به عرصه تولید معرفی کرد، هرگز تصور نمی‌کرد که در کمتر از یک قرن پارادایم "تولید ناب" جایگزین آن شود. به نظر می‌رسد در صورت تداوم بحران مالی، عرصه تولید آبستنِ پارادایمی دیگر شود، که پارادایم‌های قبلی را به دست فراموشی بسپارد. پارادایمی که بتواند سازمان را در مقابل محیطی به مراتبط ناملایم‌تر و خشن‌تر از گذشته حفظ کند.


+| مصطفی احمدی| موضوع | تاريخ |
یکی از مواردی که در سطوح بالای تحصیلی به دانشجویان آموزش داده می‌شود و از آنها انتظار می‌رود که توانایی خود را در این زمینه گسترش دهند،ارائه مطالب علمی به افرادی با دانش و تحصیلات متفاوت با حوزه آنها می‌باشد. نحوه برگزاری کلاس‌های کارشناسی ارشد و دکتری، به خودی خود این هدف را در کنار سایر اهداف آموزشی دنبال می‌کند. در رشته‌هایی همچون مدیریت، این توانایی از اهمیت بیشتری برخوردار است.
تصور کنید یک شرکت تولیدی، دچار مشکلات فروش یا تولید شده است و یا برای کسب گواهینامه یا استانداردی مجبور به آموزش نیروی انسانی خود می‌باشد. در این شرایط اولین راه‌حل و گزینه پیش‌رویِ مدیران این سازمان‌ها شرکت دادن کارکنان بخش مربوطه و یا حتی مدیران میانی و عالی در سمینار‌های علمی در حوزه مدیریت می‌باشد تا از این طریق توانایی‌های ادراکی و فنی منابع انسانی سازمان تقویت شود. اما در این بین یک اختلاف و تفاوت نظر عمیق وجود دارد، از آن رو که آموزش‌های مدیریتی بیشتر با هدف افزایش توانایی‌های ادراکی صورت می‌پذیرد و حال آنکه بسیاری از شرکت‌کنندگان در این دوره‌ها انتظار دارند دانش ملموس و فنی خاصی به آنها آموزش داده شود.
امروز به دعوت یکی از دوستان در سمیناری با موضوع CRM شرکت کردم و ناتوانی مدرس و مجموعه برگزارکننده سمینار و همچنین تفاوت اهداف شرکت‌کنندگان، مرا بر آن داشت تا به مواردی از نگاه خودم در خصوص اینگونه سمینارها بپردازم و نظر دوستان را نیز در این مورد جویا شوم.
افرادی که در اینگونه سمینارها شرکت می‌کنند، به طور معمول از گروههای متفاوتی شامل دانشجویان، مدیران صنایع، صاحبان کسب‌وکارهای بخش خصوصی، کارکنانی که به اجبار سازمان‌ها در این جلسات حضور پیدا کرده‌اند و عده‌ای مدعو می‌باشند. دانشجویان عموماً با هدف کسب تجربه در نحوه برگزاری اینگونه سمینارها و غنی بخشیدن به دانش خود در زمینه مورد بحث وارد اینگونه جلسات می‌شوند و بیشتر به یادگیری و بررسی کنش‌های دیگران می‌پردازند؛ افرادی که به عنوان مدعو در این جلسات شرکت می‌کنند، معمولاً نقش شنونده را ایفا می‌کنند و به جز مواردی که از آنها چیزی خواسته شود، عکس‌العمل خاصی از خود بروز نمی‌دهند؛ کارکنانی هم که به اجبار سازمانِ خود در این سمینارهای آموزشی شرکت می‌کنند بیشتر سعی در جمع‌آوری مطالبی دارند که به عنوان گزارش به سازمان‌شان ارائه دهند. اما در این بین مدیران صنایع و صاحبان کسب‌و‌کارهای بخش خصوصی، با هدف کسب منافعی بیشتر از مبالغی که پرداخت نموده‌اند وارد این سمینارها می‌شوندو مهمترین هزینه آنها زمان می‌باشد.
حال در سمیناری که قرار است به طور تخصصی
CRM را برای شرکت‌کنندگان تشریح کند، اگر صرفاً مباحثی کلی در خصوص بازاریابی و مباحث آکادمیک پرداخته شود و از بررسی موشکافانه نرم‌افزارهای آن پرهیز شود؛ آنگاه گروه مدیران صنایع و صاحبان کسب‌و‌کارها از کنار این زیان به راحتی نخواهند گذشت و نارضایتی ایجاد شده را هرگز نمی‌توان در ادامه راه مجموعه برگزارکننده جلسه نادیده گرفت. و لذا باید توجه داشت که در صورت اقدام به برگزاری چنین جلساتی در درجه اول باید از افراد باتجربه دعوت به عمل آورد تا گروه را همراهی نماید و همچنین در نظر داشت که هدف و سطح آموزش در تبلیغات به طور شفاف مشخص شود و از مبالغه در خصوص ویژگی‌های آن به شدت پرهیز نمود. از دوستانی که تجربیات مشابهی در این زمینه دارند، تقاضا می کنم که در بخش نظرات به موارد دیگری که لازم می‌دانند در اینگونه جلسات لحاظ شود، اشاره نمایند.

+| مصطفی احمدی| موضوع | تاريخ |
چندی پیش با دوستی در خصوص نوع قراردادهای منابع انسانی بحث می‌کردیم، این دوست عزیزمون معتقد بود که در ایران قراردادها حداکثر باید یک‌ساله باشند و افراد همواره بر سر ماندن در سازمان احساس رقابت کنند. اما من نوع نگاه تفکر ناب به نیروی انسانی را مطرح می‌کردم و اینکه کارکنان باید از امنیت شغلی مناسبی برخوردار باشند و در واقع حمایت سازمان را به وضوح احساس کنند تا با دلبستگی بیشتری به سازمان، فعالیت نمایند.
مثلاً فردی را تصور کنید که ده ماه از قرداد قبلی‌اش می‌گذرد و تنها دو ماه دیگر از امنیت شغلی برخوردار است، این فرد چگونه می‌تواند به سازمانی که معلوم نیست در آن باقی بماند یا نه، متعهد باشد و حداکثر توان خود را برای تعالی آن به کار ببرد. البته باید از افرادی که دارای تخصص بالا هستند و به خودی خود علاقه‌ای به حضور دائمی در سازمان‌ها ندارند صرف نظر و بحث را به سمت آن بخش از نیروی انسانی که در لایه میانی و پائین‌تر هستند هدایت کرد. معمولاً در سازمان‌ها بخش زیادی از نیروی کار در حوزه‌های عملیاتی و فنی مشغول به کارند و می‌توانند تاثیر زیادی در موفقیت و عدم موفقیت سازمان داشته باشند. به عنوان مثال در یک سازمان با 1200  نفر نیروی انسانی، بیش از 800 نفر در حوزه‌های عملیاتی و فنی و لایه‌های پائینی سازمان مشغول هستند و لزوم نگاه درست و منصفانه به این بخش از سازمان برای همه روشن است. خیلی از سازمان‌ها اینگونه مطرح می‌کنند که با داشتن قراردادهای یکساله، در صورت بروز بحران به راحتی می‌توان تعداد کارکنان را کاهش داد و با این کار بخش زیادی از هزینه‌های سازمان را کم کرد. شرکت یاهو دارای حدوداً 14300 نفر کارمند در بخش‌های مختلف است که به دلیل زیان‌ها سال جاری تا کنون 1100 نفر را اخراج کرده و در چند روز گذشته و با اعلام درآمد مالی سه ماهه سوم سال 2008 شایعه "دور جدید اخراج‌ها" قوت گرفته است.
این کاهش‌ نیروها چیزی به جز مسکن‌ زودگذر نیست و وقتی نیروی انسانی یک سازمان به راحتی و به دنبال مشکلات مالی اخراج می‌شوند، آن بخش از کارکنان که باقی می‌مانند، تعهد کمتری به سازمان خواهند داشت. وقتی به بخش
"روابط با کارکنان" سایت اینترنتی شرکت تویوتا مراجعه کنید، مشاهده خواهید کرد که اولین اصل اساسی مدیریت منابع انسانی شرکت تویوتا، خلق محیط‌ کاری است که افراد بتوانند با اعتماد به سازمان در آن کار کنند و اولین مورد از این اصل اساسی، استخدام دائمی افراد می‌باشد به طوری که اخراج و خاتمه خدمت به‌سهولت امکان‌پذیر نباشد.
البته شاید عده‌ای مطرح نمایند که ژاپن قدری متفاوت است و دارای نیروی انسانی و روابط خاص خود است و این اصول را در جای دیگری نمی‌توان پیاده نمود. اما به عقیده من این کار در شرایط دیگر هم قابل اجراست، به شرط آنکه با تمام ابعاد و جوانبش به کار گرفته شود. از سوی دیگر موضوع عرضه و تقاضای نیروی انسانی را هم نباید از نظر دور کرد و توجه داشت که در اطراف شهرهایی مثل تهران که عرضه نیروی انسانی زیاد است سازمان‌ها با قراردادهای یکساله می‌توانند نیروی انسانی خود را تامین نمایند ولی در شهرهای دیگر سازمان‌ها برای اینکه نیروی انسانی خود را از دست ندهند مایل هستند که کارکنان دائمی داشته باشند و هر سال خود را برای جذب نیروی انسانی به‌زحمت نیاندازند.

+| مصطفی احمدی| موضوع | تاريخ |
دی‌روز در اخبار شنیدم که یکی از مسئولان ایران‌خودرو اعلام کرده که تولید پیکان را با شکل و شمایلی جدید از سرخواهند گرفت و بعداز همین خبر هم بلافاصله از طرف یکی دیگر از مسئولان همین شرکت این خبر تکذیب شد. تقریباً تا بعداز ظهر خیلی‌ها که به صنعت خودرو توجهی دارند این خبر را شنیده بودند و برخی از افرادی که من دیدم حتی به طور قطعی از شروع به کار مجدد این خط تولید خبر می‌دادند.
هنوز برای من دقیقاً صحت این خبر مشخص نشده است! ولی چند سوال در ذهنم به وجود آمده که در اینجا مطرح می‌کنم:
یکم: پیکان چه مزیتی داشته و دارد که شرکت ایران خودرو مایل به تولید مجدد آن باشد؟
دوم: مگر خودروی پژو RD یا ROA که در حال حاضر تولید می‌شود نتوانسته جایگزین پیکان شود؟
سوم: در صورت تولید مجدد پیکان آیا قیمت آن از پراید یا ROA ارزانتر خواهد شد؟
چهارم: آیا اساساً بعد از گذشت چهار سال از توقف خط تولید پیکان، به صرفه است که با هزینه مجدد این خط راه‌اندازی شود؟
پنجم: آیا انجام چنین عملی در واقع شکست پلت‌فرم L90 بعد از گذشت چند سال و میلیاردها هزینه نیست؟ ...

جواب دادن به این سوالات تا حدودی منوط به مشخص شدن صحت خبر فوق است، اما در صورت صحت این خبر می‌توان حدس زد که در گذشته سود پیکان برای تولیدکننده به قدری زیاد بوده که همواره برای این شرکت وسوسه برانگیز است.


+| مصطفی احمدی| موضوع | تاريخ |
تئوریهای رهبری یکی از جذابترین و زیباترین مباحث رفتار سازمانی ست که در طی صد سال گذشته چندین بار دچار تغییر و تحول شده. در آغاز علمای رفتارسازمانی بر این باور بودند که رهبری یک عامل ذاتی است و افراد صرفاً با داشتن آنچه در زمان تولد به دست می‌آورند رهبر می شوند، در این دسته از تئوریها مثلاً افراد قدبلند یا زیباتر یا دارای ویژگیهای هوشی و تواناییهای ذهنی برتر دارای شانس بیشتری برای رهبری بودند ... این نوع نگرش و دیدگاه بعدها موجب خلق فهرستی از ویژگی‌ها که تصور می‌شد افراد را رهبر می کند، شد.
رهبری کاریزما در همین حوزه قرار می گیرد و بر این اساس تصور می‌شود که برخی افراد دارای یک نعمت خدادادی هستند که می توانند بر دیگران رهبری کنند.
گروه بعدی تئوریها، دیدگاه قبلی را رد کرد و بر آن شد که نشان دهد، رهبری بیش از اینکه خدادادی باشد و افراد در زمان تولد توانایی رهبری را به دست بیاورند؛ می‌توانند آن را مانند یک رفتار از دیگران یاد بگیرند. بر اساس نظر این گروه افراد را می‌توان با آموزش رفتارهای رهبری، به رهبرانی توانمد تبدیل کرد و خیلی از دوره‌های آموزش اصول رهبری و مدیریت بر پایه همین نگرش و دیدگاه پایه‌گذاری شده است.
امروزه ترکیبی از این دو دیدگاه مَد نظر قرار گرفته و برخی از ویژگی‌ها شخصیتی، مانند هوش برای رهبران امری الزامی تلقی می‌شود، و در کنار آن آموزش را امری مهم در ساختن رهبران می دانند.
تفاوت رهبری و مدیریت را معمولاً اینگونه بیان می کنند که رهبر دارای قدرت مرجعیت می‌باشد و قدرت خود را از طریق زیردستان به دست میاورد، درحالی که مدیریت معمولاً قدرت خود را از بالا دریافت می‌کند و همچون رهبران نیست که بر ابعاد روحی زیردستان هم تاثیر بگذارد و معمولاً در چارچوب قوانین اعمال قدرت می کند.

+| مصطفی احمدی| موضوع | تاريخ |

برخی از صاحب‌نظران بر این عقیده‌اند که راه پیشرفت و توسعه صنعت کشور، مصرف گرا شدن مردم است؛ و یکی از بهترین تسریع کننده‌های فرآیند مصرف گرا شدن مردم، اشاعه تبلیغات است.
تا زمانیکه از تبلیغات برای معرفی یک محصول و بیان فواید ومضرات آن استفاده می شود، امری پسندیده صورت می پذیرد. اما اگر از تبلیغات به منظور گمراه کردن مشتریان بالقوه استفاده شود، عملی غیر قانونی و غیر انسانی صورت گرفته است که شایسته نکوهش است. مثلاً بارها و بارها از زبان متخصصینِ امر تغذیه شنیده ایم که یکی از عوامل موثر در ابتلا به سرطان معده، خوردن زیادِ سوسیس و کالباس می باشد، حال زمانیکه یک شرکت تولید کننده اینگونه مواد غذایی به مبالغه در باب فواید این محصول می‌پردازد و کوچکترین اشاره‌ای به خطرات مصرف زیاده از حد آن نمی‌کند، در واقع به طور آشکارا مشتری را فریب می دهد (یکی از تولید کنندگان این محصول در یک ماه گذشته به تبلیغات گسترده در این زمینه اقدام کرده است).
یا زمانیکه یک بانک با وجود ناچیز بودن هدایای حسابهای قرض الحسنه در مقابل تعداد بیشمار صاحبان حساب، به بزرگنمایی می‌پردازد؛ باز هم مشتریان بالقوه خود را فریب می دهد. اقدام ایرانسل هم در این بین قابل توجه است که برای شرکت در مسابقه هواپیماهای شخصی، مشتریان باید بیش از بیست هزار تومان مکالمه کنند و در واقع این هم گامی است به سمت مصرف‌گرا شدن مردم.
اما جالبتر از تمام این بحثها، این است که نهایتاً این مشتریست که تمام هزینه‌های تبلیغات را می پردازد و بار سنگین منافع بیشتر تولید کنندگان را مشتریان به دوش خواهند کشید. (اشاره به این نکته هم خالی از لطف نیست که صنعت خودرو در ایران، در خود نیاز چندانی برای تبلیغ احساس نمی کند.)


+| مصطفی احمدی| موضوع | تاريخ |

چند سالی هست که بحث نواقص کیفی پژو 405 شروع شده و مدتی بود که هر روز مطلبی در مورد آتش سوزی این خودرو مطرح می شد، حتی چند روز پیش هم خبری در مورد یک آتش سوزی دیگر به گوشم رسید. البته اینطور مشکلات بعضاً در مورد خودروهای معروف و کمپانی های معتبر هم پیش میاید. اما تفاوت این دو در این است که اغلب این نواقص در نمونه های ابتدایی یک خودرو روی می دهد و در تولیدات بعدی سعی می شود مشکلات مرتفع شوند و حتی در صورتی که خود را قادر به رفع مشکل نبینند، اقدام به قطع تولید می نمایند. ولی در مورد 405 بحث قدری متفاوت است، این خودرو سالها در ایران تولید شده و از کیفیت قابل قبولی برخوردار بوده است ولی بعد از گذشت چیزی حدود ده سال از آغاز تولید این خودرو، نه تنها بر کیفیت آن افزوده نشده است بلکه دچار ایرادات اساسی شده، اما مشکل به همینجا ختم نمی شود و سرگذشت هر خودرویی در ایران تقریباً به همین شکل رقم می خورد؛ خودروها با کیفیت خوب وارد خطوط تولید ایرانی می شوند ولی بعد از گذشت مدتی دچار نواقص کیفی می شوند. گویا این موضوع به عادتی تبدیل شده که هر خودرویی در سالهای ابتدایی تولید دارای کیفیت بهتری  است و هر چه زمان بگذرد از این کیفیت کاسته خواهد شد.
اما عواقب این بی احتیاطی در عرصه جهانی می تواند برای صنعت خودروی ایران خیلی سنگین باشد و در صورتی که کالاهای ایرانی نیز همچون کالاهای چینی به بی کیفیتی شهره شوند، دیگر نمی توان از پس این هم رقیب کوچک و بزرگ جان سالم به در برد.


+| مصطفی احمدی| موضوع | تاريخ |

بدون تردید یکی از لازمه های رشد و بالندگی صنعتی در هر کشوری برنامه ریزیهای کلان و جهت گیریهایی است که توسط سازمانهای سیاستگزار انجام می شود. در این سطح از برنامه ریزی تلاش می شود با اتخاذ نگاه بلندمدت و همه جانبه بهترین و سریعترین راه برای دستیابی به توسعه صنعتی تدوین و اجرا شود. در نتیجه هر واحد تولیدی که در نقطه ای از کشور مجوز تولید کالا یا خدمتی را در مقیاس صنعتی دریافت می کند نه تنها موجب اختلال در نظام عرضه و تقاضا و هدر رفتن منابع مالی نمی شود٬ بلکه به نوبه خود سهمی در شتاب توسعه صنعتی کشور بر عهده خواهد گرفت.  یکی از رویکردهای مورد توجه در سیاستگزاریهای توسعه صنعتی که به ویِژه در کشورهای در حال توسعه توجه زیادی را به خود جلب کرده٬ رویکرد مبتنی بر خوشه های صنعتی است. در این رویکرد کل محدوده جغرافیایی کشور بر اساس قابلیتهای تولید٬ شرایط اقلیمی٬ وضعیت بازار مصرف (تقاضای داخلی و دسترسی به تقاضای خارجی) و سایر عوامل به مناطق چندگانه ای تقسیم شده و بر اساس قابلیتها و محدودیتهای هر منطقه واحدهای صنعتی متناسب تعریف می شود. در نتیجه تنها صنایعی در یک منطقه (یک خوشه صنعتی) امکان فعالیت خواهند داشت که در برنامه ریزیهای انجام شده پیش بینی شده باشند. همچنین واحدهای صنعتی پیش بینی شده بر اساس نیازهای موجود اولویت بندی شده و بر اساس درجه اولویت مورد حمایت قرار خواهند گرفت. چین یکی از کشورهایی است که به طور جدی سیاست توسعه خوشه های صنعتی را در دستور کار خود قرار داده و در کشور خودمان نیز چنین طرحی مورد توجه قرار گرفته است. نکته ای که در پایان باید به آن اشاره کرد اینکه شکل گیری خوشه های صنعتی چیزی جز روند طبیعی تولید و عرضه بازار محور نیست٬ یعنی سرمایه گذاران به طور طبیعی تمایل دارند در منطقه ای فعالیت کنند که شرایط تولید مناسب٬ محدودیتهای محیطی کمتر و دسترسی به بازار بیشتر باشد اما اگر به این روند طبیعی نقش هماهنگ کنندگی٬ کنترلی٬ و حمایتی دولت افزوده نشود سیر تکاملی و توسعه ای صنعت کشور به آزمون و خطاهای پی در پی گره خواهد خورد.


+| میثم شهبازی| موضوع | تاريخ |

ووماک و جونز در کتاب خود تحت عنوان "تفکر ناب" که در سال 1996 به چاپ رساندند؛ پنج اصل کلی را برای دستیابی به یک کسب و کار ناب مطرح می کنند. در این پست راجع به اولین اصل که تحت عنوان "ارزش" از آن یاد می شود می نویسم و در ادامه در مورد همه پنج اصل به اختصار توضیحاتی خواهم داد.
ارزش در اینجا به مفهوم آن چیزی است که برای مشتری مهم است و مشتری حاضر است به خاطر آن پولی بپردازد و یا امتیازی را برای فروشنده در نظر بگیرد. به عنوان نمونه رنگ کاری یک اتومبیل برای مشتری ارزش محسوب می شود و مشتری حاضر است برای آن پول بپردازد ولی انجام دوباره کاری برای اصلاح رنگی که خوب پاشیده نشده هرگز برای مشتری ارزشی ندارد و مشتری حاضر نیست در قبال آن پولی بپردازد.
بر همین اساس فعالیتهای موجود در یک کسب و کار را به سه دسته تقسیم می کنند:
فعالیتهای ارزش آفرین: فعالیتهای هستند که ارزشی را خلق می کنند که از نظر مشتری اهمیت دارد.
فعالیتهای غیر ارزش آفرین ولی ضروری: این دسته از فعالیتها، برای مشتری ارزشی ایجاد نمی کنند، ولی در شرایط فعلی و با سیستم موجود امکان حذف آنها وجود ندارد. مثلاً فعالیتهایی که برای حذف آنها باید تغییراتی در چیدمان ماشین آلات صورت گیرد، و امکان این تغییرات در کوتاه مدت برای سازمان وجود ندارد.
فعالیتهای غیر ارزش آفرین: این دسته از فعالیتها ارزشی خلق نمی کنند و می توان آنها را حذف کرد، مثل دوباره کاریها، حمل و نقلهای بی مورد و مواردی از این دست.
ووماک و جونز عمیقاً بر این اعتقادند که ارزش حتماً باید از دید مشتری دیده شود و نباید ارزش را در تصورات و ذهنیات مهندسان تکوینِ محصول یا کارکردها جستجو کرد. ایشان معتقدند که محصول باید آنگونه باشد که مشتری می خواهد و نه آنطور که مهندسان فکر می کنند بیشترین کارایی را دارد.
یکی از مثالهایی که در این کتاب مطرح می شود مربوط به خطوط هوایی است؛ مطرح می شود که شرکتهای هواپیمایی گمان می کنند که هواپیماهای بزرگ با مقصدهای دور، آن چیزیست که مشتری می خواهد؛ در حالی که مشتریان بیشتر خواستارِ هواپیماهایی کوچکتر برای مقاصد نزدیکتر هستند ...
در این کتاب مثالهای فراوانی وجود دارد که در هر یک به تجزیه و تحلیل این اصول پرداخته شده است.


+| مصطفی احمدی| موضوع | تاريخ |

تصمیم داشتم در مورد تولید ناب بیشتر توضیح بدم، ولی به پیشنهاد حسین تصمیمم رو عوض کرد و می خوام کمی در مورد  سیستم تولید ناب-چابک (Leagile) بنویسم.
اولین بار یادمه یکی از اساتیدم که می خواست سیستم تولید ناب رو برامون تشریح کنه، ابتدا سیستم تولید کارگاهی رو خیلی خوب برامون معرفی کرد ... "در این سیستم ابتدا مشتری تقاضایی را مطرح می کند و سپس تولید کننده بر اساس تقاضای مشتری اقدام به تولید محصول مورد تقاضا می نماید" ... در مرحله بعد باید با سیستم تولید انبوه آشنا می شدیم ... "این سیستم توجه چندانی به تقاضای مشتری ندارد و فرض می کند که همواره برای محصولات ما مشتری وجود دارد، پس اقدام به تولید در حجم بالا، و تنوع کمی از محصولات می کند و بیشتر سعی می کند میزان تقاضا را پیش بینی کند" ... استاد برای اینکه بحث خودش رو در مورد تولید ناب کامل کنه اینطور بیان کرد ... "سیستم تولید ناب در پی آن است که مزایای دو سیستم فوق را حفظ و معایب آنها را حداقل کند" ... به نظر من این می تونست تعریف خوبی باشه.
حالا بعد از گذشت حدوداً پنج سال با مفهوم جدیدی تحت عنوان ناب-چابک آشنا شدم؛ این سیستم هم دقیقاً به دنبال آن است که مزایای هر دو سیستم ناب و چابک را حفظ کرده و معایب آنها را حداقل کند. تو جستجوهایی که کردم متوجه شدم که
نیلور در سال 1999 و میسون در سال 2000 به نوعی پیشگامان این تفکر بوده اند.
این دیدگاه بیشتر در زنجیره تامین مطرح می شود و با مشخص کردن نقطه جدایش (decoupling point) کل زنجیره تامین را به دو حوزه ناب و چابک تقسیم می کند.
در واقع آن قسمت از زنجیره تامین که ارتباط بیشتری با مشتریان دارد باید از تفکر چابک بهره ببرد و آن بخش از زنجیره تامین که بیشتر با تولید درگیر است باید از تفکر ناب بهره برداری نماید. در سال 2007 کریشنامورتی، یک ساختار سازمانی متناسب با leagile را بسط داده است.
اگر چه از آغاز تفکر ناب-چابک حدود یک دهه می گذرد، با این حال می توان گفت که این تفکر همچنان در آغاز راه است ...


+| مصطفی احمدی| موضوع | تاريخ |